کد خبر: ۳۲۱۱۴
تاریخ انتشار: ۱۷:۳۰ - ۰۲ شهريور ۱۳۹۳ - 2014August 24
شفا آنلاين-معیدفر، مسئله را در این زمینه، مسئله فرد و مدیری می داند که با آمار بازی می کند و آمار را ابزاری قرار می دهد تا اهداف خودش را دنبال کند: مسئله ای که اگر در کشورهای توسعه یافته از سوی مقامات مسئول یا مدیران اتفاق بیافتد؛ رسانه ها مچ آقایان را می گیرند، فرد استیضاح می شود، فردی که دروغ گفته باید در مقابل قانون پاسخگو باشد.
شفا آنلاين-آمار، علم جمع آوری، تعبیر و تجزیه و تحلیل داده ها و استخراج تعمیم های منطقی در مورد پدیده های مختلف است. پدیده هایی که معمولا با زندگی روزمره مردم سر و کار دارد و طبیعی است هرچقدر دقیق تر بررسی و ارائه شود، بهتر می تواند به حل کاستی های موجود کمک کند. در این میان هستند نهادهایی که تا حد امکان سعی می کنند برای بهتر نشان دادن کیفیت خدماتی و کاری خود، آماری دور از واقعیت ارائه کنند. در برخی موارد به علت پایین آمدن روحیه عمومی تلاش می شود آمار مربوط به مسائل اخلاقی و مشکلات خانوادگی و مسائلی از این دست تا حدی عوض شود.

 هدف ابتدایی تالیف این گزارش در ابتدا نگاهی به پدیده هولناک خودکشی بود؛ نمونه هایی از خودکشی؛ خودسوزی، خودزنی و انواع مشابه آن مطرح شد؛ نمونه هایی اندک که هرکدام جداگانه نیازمند تحلیل و روانکاوی هستند. اما در دست نبودن آماری صحیح و قابل اتکاء مانع از این شد که این گزارش در مسیر پیش بینی شده حرکت کند و ما را متوقف کرد روی همین بحث؛ آمار و ارقام. خواندن این گزارش شاید بتواند این سوال کهنه را در ذهن یادآوری کند که کدام نهاد یا ارگان در این زمینه مسئول و پاسخگو است؟

چهار هزار و پنجاه و پنج؛این رقمی است با یک علامت سوال بزرگ؛ در هزارتوی راه های متفاوت، درست زمانی که افکار آزار هنده از هر سو هجوم می آورند، چرا خودکشی انتخاب می شود؟

روز یکشنبه ۲۶ مردادماه سال جاری خبری از رئیس سازمان پزشکی قانونی کشور نقل شد با این مضمون که: "چهار هزار و ۵۵ نفر در سال گذشته(۱۳۹۲) در اثر خودکشی جان باخته اند”.

اگر سری به سایت ها بزنید خواهید دید که تا امروز گزارش ها، مصاحبه ها، یادداشت ها و مقالات مختلفی درباره خودکشی از سوی رسانه های متفاوت با جهت گیری های باز هم متفاوت کار شده. اما اخبار جدید و حتی همین آماری که اخیرا از سوی منبع رسمی مذکور بیان شد، به راحتی می تواند ذهن را قلقلک دهد تا آن چه به طور موقت فراموش شده بود باز به سراغتان بیاید و همه آدم هایی را که می شناسید یا شنیده اید که با خودکشی زندگی خود را تمام کرده اند یا یک نه چند بار خودکشی کرده اند و هنوز دارند توی خیابان های همین شهر راه می روند، تک تک در ذهنتان مرور کنید. آن وقت است که سوال های ریز و درشت هجوم می آورند؛

آدم هایی که قدم در این راه ناپیدا و بی بازگشت می گذارند زن اند یا مرد؟ پیراند یا جوان؟ سواد و تحصیلاتشان در چه سطحی است؟ مذهبی اند یا اعتقادات خاصی ندارند؟ در چه سطح اجتماعی، فرهنگی و کدام طبقه اقتصادی جای می گیرند؟ بیشتر در چه محدوده جغرافیایی زیست می کنند و تا چه حد نسبت به شرایط، موقعیت ها و رفتارهای پیرامون خود حساس هستند؟

- مرد کارگری که نان آور خانواده است پس از اخراج از کارخانه و بیکار شدن اقدام به خودکشی می کند.

- دختر جوانی خود را از پنجره اتاق حراست دانشگاه در طبقه چهارم ساختمان دانشکده فنی به پایین پرتاب می کند. پسر جوانی همین کار را در یک جای دیگر تکرار می کند. دختر دانشجوی دیگری در یک جای دیگر در حمام خوابگاه، خود را با پارچه حلق آویز می کند.

- زنان زیادی هر روز در ایلام خود را به آتش می کشند.

- زنی پنجاه ساله خود را از برج گلدیس در میدان صادقیه تهران توی خیابان پرتاب می کند.

- زن دیگری خود را زیر چرخ های مترو می اندازد.

در آغاز جستجو برای یافتن پاسخ هر کدام از این سوال ها ناخودآگاه به سمت آمار و ارقام آدم هایی می روید که با احتساب درصد سن، جنس، محدوده جغرافیایی، طبقه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، موفقیت یا ناکامی در انجام این فعل و جزئیات زیاد دیگری، خودکشی کرده اند؛ وجود کمیتی صحیح در کنار کیفیتی مطلوب می تواند بار علمی بحث را بالا ببرد و نقطه شروعی باشد که به آن اتکاء کنید و بحث را با آن پیش ببرید.

سردرگمی در میان آماری متفاوت از خودکشی

اما جستجو برای یافتن آمار به همین سادگی ها نیست. به نظر می رسد در جامعه ای با خطوط فکری متفاوت و گاه متضاد یکدیگر، افراد و گروه های نظر دهنده نسبت به پدیده خودکشی هم – در استفاده از آمار و ارقام متفاوت- به نوعی جناح بندی در مقابل هم رسیده اند. برای نمونه، تفاوت آمار خودکشی را که از سوی دو مرکز متفاوت؛ نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران و انجمن مددکاری اجتماعی ایران ارائه شده است ذکر می کنیم؛

بر اساس آمار نیروی انتظامی جمهوری اسلامی در سال۱۳۸۰، ۳۲۷۵ مورد اقدام به خودکشی وجود داشته اما بر اساس آمار انجمن مددکاری اجتماعی، در همین سال ۵۲۶۰ نفر خودکشی کرده اند. در سال ۱۳۹۰، بر اساس آمار حوزه استحفاظی نیروی انتظامی ۳۳۱۵ نفر و بر اساس آمار انجمن مددکاری ۵۳۷۷ نفر خودکشی کرده اند. ضمن این که بررسی آمار وزارت بهداشت و سایر نهادهای مرتبط هم بر تفاوت آمار ارائه شده صحه می گذارند. بدیهی است وقتی در آمار ارائه شده خودکشی از سوی دو نهاد تفاوت هایی به این آشکاری وجود داشته باشد، آمار سایر متغیرهای مربوط به این مشکل اجتماعی هم تحت تاثیر قرار می گیرد.

فقدان آمار؛ مصیبتی همیشگی

در ادامه بحثی که منحرف شده و در جستجوی آمار و ارقام گمشده به سعید معید فر استاد جامعه شناسی زنگ می زنیم؛ او مشکل نبود آمار صحیح در ایران را مصیبتی همیشگی می داند و معتقد است که نمی شود به این آمارها اعتماد کرد.

معیدفر می گوید این تنها مشکل شما نیست، ما هم در حوزه کاری مان با این مشکل مواجه هستیم؛ کار خاصی در این زمینه نمی توان انجام داد و به نظر می رسد باید با همین حدس و گمان ها پیش رفت.

این پژوهشگر مسائل اجتماعی با بیان این نکته که کارهای تحقیقاتی نمی توانند معطل بمانند، برخی ارزیابی ها را بر اساس تحقیقات پراکنده و موردی نظیر”گزارش هایی از وضعیت اجتماعی ایران (۱۳۸۸-۱۳۸۰)” – پروژه ای که با مدیریت سعید مدنی، جامعه شناس، پژوهشگر و فعال اجتماعی انجام گرفت-، دانست که از سوی برخی فعالان اجتماعی انجام می گیرد.

معیدفر از دکتر فرامرز رفیع پور یاد می کند که برای تالیف کتاب ” توسعه و تضاد” خود با یک "وَن” مسافربری در سطح شهر گشته و ساعت ها با مردم حرف زده است که شاید از این طریق بتواند به آماری صحیح دست پیدا کند و کارش را پیش ببرد.

جوامع توسعه نیافته و به هم ریختگی آمار

استاد بازنشسته دانشگاه تهران یکی از دلایلی را که در جامعه ما نمی توان روی آمار و ارقام ارائه شده از سوی مراکز رسمی تکیه کرد، توسعه نیافتگی جامعه می داند. او می گوید: ما در کشوری زندگی می کنیم که همه چیز بر اساس حدس و گمان است و آمارهایمان هم آمارهای توسعه نیافته ای هستند.

وقتی که وضعیت آمار در کشور های دیگر را از او می پرسیم و این که آیا به هم ریختگی آمار و ارقام در سایر کشورهای توسعه نیافته هم به همین صورت است، او پاسخ می دهد: سایر کشورهای توسعه نیافته هم این مشکل را دارند؛ تفکر متحجر و عقب مانده حاکم، ویژگی کشورهای توسعه نیافته است.

بر اساس آمار نیروی انتظامی جمهوری اسلامی در سال۱۳۸۰، ۳۲۷۵ مورد اقدام به خودکشی وجود داشته اما بر اساس آمار انجمن مددکاری اجتماعی، در همین سال ۵۲۶۰ نفر خودکشی کرده اند. در سال ۱۳۹۰، بر اساس آمار حوزه استحفاظی نیروی انتظامی ۳۳۱۵ نفر و بر اساس آمار انجمن مددکاری ۵۳۷۷ نفر خودکشی کرده اند. ضمن این که بررسی آمار وزارت بهداشت و سایر نهادهای مرتبط هم بر تفاوت آمار ارائه شده صحه می گذارند.

پیش بینی ناپذیری و عدم شفافیت

مشاور اجتماعی وزیر راه و شهرسازی دولت حسن روحانی، پیش بینی ناپذیری را از دیگر ویژگی های جوامع توسعه نیافته می داند: هیچ چیز شفاف نیست. مردم نگران هستند که به شما اطلاعات بدهند. شفاف نیستند. نمونه بارز این ویژگی را می توانیم در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته ببینیم؛ تا یک هفته پیش از انتخابات هیچ کس نمی توانست حدس بزند که چه کسی رئیس جمهور می شود! هیچ نظرسنجی دقیقی انجام نشده بود و هر گروهی هر طور که می خواست نظرسنجی مطابق میل خود را ارائه می داد. بنابراین بر خلاف انتظارها نتیجه چیزی شد که ملاحظه کردیم.

معیدفر با ذکر این مطلب که پیش بینی ناپذیری از پیامدهای چنین جامعه ای است، به انقلاب ۵۷ اشاره می کند و آن را هم مصداق بارزی از جامعه ای پیش بینی ناپذیر می داند. از نظر او چنین ویژگی ای در یک جامعه سبب می شود آماری موجود نباشد و نتوان به شناخت صحیحی از پدیده های اجتماعی دست یافت چرا که مردم در این جامعه چند لایه اند و خود واقعی شان را نشان نمی دهند.

او به مشکلات و درگیری هایی که در منطقه خاور میانه حاکم است اشاره می کند و می گوید: اتفاقاتی که در جوامع عرب، عراق یا سوریه در حال وقوع است می تواند ناشی از همین عدم شفافیت و چند لایه گی جوامع باشد.

 این جامعه شناس با اشاره به این نکته که پارامترهای اجتماعی علت و معلول یکدیگر هستند، تاکید می کند که توسعه نیافتگی و عدم شفافیت می توانند در چرخه ای قرار بگیرند که یکدیگر را تشدید و تکرار کنند؛ برای نمونه مهاجرت از جایی آغاز می شود که وضعیت اقتصادی و اجتماعی خوبی ندارد؛ خود این مهاجرت وضع آن جا را بدتر و نهایتا توسعه نیافتگی را تشدید می کند؛ با افزایش توسعه نیافتگی، بار دیگر مهاجرت افزایش پیدا می کند که باز سبب تشدید مسائل توسعه نیافتگی می شود.

معیدفر، مسئله را در این زمینه، مسئله فرد و مدیری می داند که با آمار بازی می کند و آمار را ابزاری قرار می دهد تا اهداف خودش را دنبال کند: مسئله ای که اگر در کشورهای توسعه یافته از سوی مقامات مسئول یا مدیران اتفاق بیافتد؛ رسانه ها مچ آقایان را می گیرند، فرد استیضاح می شود، فردی که دروغ گفته باید در مقابل قانون پاسخگو باشد.

فردی که آمار دروغ گفته باید در مقابل قانون پاسخگو باشد

با توجه به این که صدور آمار و ارقام در اختیار نهادهای رسمی و حکومتی است، معیدفر یکی از علل عدم ارائه آماری شفاف را از سوی این نهادها را این گونه شرح می دهد؛ کسی که مقام مسئول است، گاهی در حوزه خود هیچ آماری نمی دهد و آمار را نادیده می گیرد، گاهی آمار بیش از حد معقول ارائه می دهد و گاهی هم آماری بسیار اندک؛ اگر قرار است که به او منابع کمتری از بودجه بدهند، آمار را بالا می برد. زمانی که می خواهد نشان بدهد که به لحاظ کارکرد، کارکردی خوب و موفقیت آمیز داشته، آمار را کمتر می کند و اگر در حوزه استحفاظی او میزان خودکشی زیاد بوده ممکن است اصلا آماری ندهد!

معیدفر، مسئله را در این زمینه، مسئله فرد و مدیری می داند که با آمار بازی می کند و آمار را ابزاری قرار می دهد تا اهداف خودش را دنبال کند: مسئله ای که اگر در کشورهای توسعه یافته از سوی مقامات مسئول یا مدیران اتفاق بیافتد؛ رسانه ها مچ آقایان را می گیرند، فرد استیضاح می شود، فردی که دروغ گفته باید در مقابل قانون پاسخگو باشد. اما در جوامع توسعه نیافته، محدودیت رسانه ای، قدرت ابراز و بیان حقایق را هم از معدود رسانه های که شجاعانه عمل می کنند و یا برخی آگاهان اجتماعی و مراکز علمی می گیرد.

حل صورت مسئله به جای پاک کردن آن

تجربه نشان داده نمی توان با سرپوش گذاشتن بر مسئله و کتمان کردن مشکلی که متاسفانه آمار رو به افزایشی در کشور دارد به حل آن مسئله پرداخت.

در جامعه ای که در آن زندگی می کنیم بسیار پیش می آید که آدم ها دیده نمی شوند. آدم هایی که سرشار از استعداد و عواطف اند. این آدم ها کوه آتشفشانی را می مانند که منتظر یک تلنگراست؛ هر بهانه ای؛ شاید یک شکست عاطفی و آن وقت است که دیگر تمامی معانی زندگی با همه آرمان های بزرگ و آرزوهای رنگارنگی که یک عمر در سر پرورانده بودند رنگ می بازند و حلقه ای داری می شوند آویخته از محدودیت های جامعه و… پایان!




پیام نو



نظرشما
نام:
ایمیل:
* نظر: