کد خبر: ۳۳۸۸۱۶
تاریخ انتشار: ۱۶:۰۰ - ۰۶ بهمن ۱۴۰۲ - 2024January 26
«فراگیران ما در تمامی سطوح شامل دانشجویان، اینترن ها، رزیدنت ها و فلوهای ما هیچ انگیزه ای برای ادامه ندارند و هیچ آینده روشنی را برای خود نمی بینند و نمی دانند که برای چه هدفی ادامه می دهند؟
شفا آنلاین>سلامت>دبیر مجمع عمومی سازمان نظام پزشکی کشور معتقد است که شرایط فعلی، ما در آستانه فروپاشی بخش سلامت هستیم و در سال آینده دومینوی ورشکستگی مراکز درمانی را شاهد خواهیم بود. 

به گزارش شفا آنلاین:«دکتر یاسر صالحی» تصریح می کند: «فراگیران ما در تمامی سطوح شامل دانشجویان، اینترن ها، رزیدنت ها و فلوهای ما هیچ انگیزه ای برای ادامه ندارند و هیچ آینده روشنی را برای خود نمی بینند و نمی دانند که برای چه هدفی ادامه می دهند؟ دانشجویان ما دائم به دنبال ثبت مقاله هستند تا رزومه خود را بالا ببرند و بعد از اخذ مدرک زودتر مهاجرت کنند.»

آقای دکتر ارزیابی شما از وضعیت تعرفه های پزشکی چیست و این تعرفه ها چقدر واقعی است؟

واقعیت این است که اگرچه در 12 سال گذشته یک تورم افسارگسیخته را تجربه کردیم، اما افزایش تعرفه های پزشکی به هیچ وجه همگام با تورم پیش نرفته و بسیار عقب مانده است. شاید شرایط به گونه ای است که مردم نتوانند حتی این تعرفه های غیرواقعی را بپردازند اما این وظیفه بیمه هاست که از بیماران پشتیبانی و حمایت کند. درمجموع می توان گفت که با شرایط فعلی، ما در آستانه فروپاشی بخش سلامت هستیم و دومینوی ورشکستگی مراکز درمانی را در سال آینده شاهد خواهیم بود. 

هر سال تعرفه های پزشکی ازسوی نظام پزشکی پیشنهاد اما در نهایت رقم دیگری تصویب می شود. آیا نمی توان سازوکاری اندیشید که مقداری جدی تر به بحث تعرفه ها پرداخته شود؟

ما اگر بخش سلامت و درمان را یک بخش اقتصادی در نظر بگیریم و مثل سایر بنگاه های اقتصادی، در بخش سلامت و درمان نیر فرمول های اقتصادی را جاری و ساری بدانیم، آن کالایی که به خریدار کالا ارائه می کنیم، باید با قیمت تمام شده آن محاسبه شود. سال های عمری که یک پزشک، درمانگر و ارائه کننده خدمت درمانی گذاشته تا بتواند آن خدمت را به صورت کیفی ارائه کند، باید جزء قیمت تمام شده محاسبه شود. مشکل ما این است که این مسائل برای قیمت تمام شده لحاظ نمی شود. آورده بنگاه های ارائه کننده خدمات و مراکز ارائه کننده خدمات تشخیصی و درمانی و استهلاک دستگاه ها به حساب نمی آید. عمری که صرف کردند تا این مهارت را به دست بیاورند محاسبه نمی شود و این باعث غیرواقعی و غیرمنصفانه شدن تعرفه نهایی می شود که خروجی آن تبعات مختلف است. ازجمله اینکه بنگاه ها ورشکسته و مراکز تعطیل می شوند. پزشکان مهاجرت کرده و رزیدنت های ما خودکشی می کنند. باعث رونق زیرمیزی و خدایی نکرده افت کیفیت خدمات می شود. وقتی شما ارزش و قیمت واقعی یک خدمت را رعایت نکنید، باید منتظر نابه سامانی در آن حیطه، زمینه و کالا باشید. 

مقصر این نابه سامانی ها کیست؟

مقصر تمام اینها حاکمیت است، به خاطر اینکه ارزش و قیمت واقعی را لحاظ نمی کند و حاضر نیست که با حمایت های بیمه ای خود ارزش و قیمت واقعی کالا را بپردازد. من فکر می کنم باعث و بانی تمام این مشکلات ما این است که حاکمیت باید برای بخش سلامت، درمان و بهداشت شهروندان خود هزینه کند و ارزش قائل باشد. باید سرانه سلامت نسبت به تولید ناخالص ملی به جای اینکه هر ساله کاهش پیدا کند، افزایشی باشد. چرا سرانه سلامت از هشت و نیم درصد باید به چهارو نیم درصد برسد؟ وقتی که دولت، حاکمیت و مجلس حاضر نباشند که سرانه سلامت را ارتقا دهند، این باعث می شود که پزشکان و بیماران ما ناراضی باشند. مقصر اصلی حاکمیت است که از بخش سلامت و درمان حمایت نکرده اما متاسفانه بیماران و مردم فکر می کنند که مقصر بخش سلامت و بخش درمان است و به غلط و به اشتباه مقصر را بخش سلامت و درمان تلقی می کنند.

ارزیابی شما از بحث افزایش ظرفیت پذیرش پزشکی چیست؟ این مساله چقدر می تواند تهدید کننده سلامت جامعه باشد؟

به عنوان عضو هیات علمی دانشگاه شهرکرد، آن چیزی که در میدان می بینم این است که ما تعداد زیادی دانشجو پذیرفتیم اما مهمتر از بحث ظرفیت پزشکی، انگیزه در حیطه آموزش است. فراگیران ما در تمامی سطوح شامل دانشجویان، اینترن ها، رزیدنت ها و فلوهای ما هیچ انگیزه ای برای ادامه ندارند و هیچ آینده روشنی را برای خود نمی بینند و نمی دانند که برای چه هدفی ادامه می دهند؟ دانشجویان ما دائم به دنبال ثبت مقاله هستند تا رزومه خود را بالا ببرند و بعد از اخذ مدرک زودتر مهاجرت کنند. من فکر می کنم که خطر بی انگیزگی در فراگیران و اساتید ما خیلی بزرگ، مهم و ویژه است و آن طور که باید به آن توجه نمی شود. وقتی که ما آینده ای برای وضعیت پزشکی نداریم، هیات علمی ما رغبتی به حضور در دانشگاه ندارد و پزشکان متخصص و ماهر ما حاضر نیستند که عضو هیات علمی شوند و فراگیران را آموزش دهند. همه اینها یعنی صرفا روی بحث کمی قضیه دست گذاشته اند. دکتر رئیس زاده هم گفتند که ما بیمارستانی داریم که با 180 تخت، 280 دانشجو گرفته است. 

ما باید به بحث های کیفی نیز دقت کنیم، اینکه آیا استاد ما رغبتی برای آموزش دارد؟ آیا ما امتیاز مثبتی برای استاد لحاظ کردیم که اگر در دانشگاه حضور داشته باشد، مابه التفاوت خسران تعطیلی مطب را برای او جایگزین کنیم که رغبت کند به دانشگاه بیاید و هیات علمی شود و کار کند و آموزش دهد. آیا دانشجوی ما آینده روشنی برای خود متصور است که با کیفیت درس بخواند، تمرین و تجربه کند و پزشک ماهری شود؟ متاسفانه هیچ کدام لحاظ نشده و ما در سال های آینده وضعیت خیلی روشنی در بخش سلامت و درمان نخواهیم داشت. 

به معضل خودکشی رزیدنت ها اشاره کردید. این مساله تا چه حد جدی است؟

در سال های قبل که ما پزشک عمومی بودیم این تصور در پزشکان کشور وجود داشت که من یک دوره بسیار سخت و وحشتناک رزیدنتی را می گذرانم و یک متخصص ماهر می شوم. سختی ها، بی خوابی، بی پولی، فقر، فشار و رنج دیدن مرگ و مشقت انسان ها و تلاش برای نجات جان انسان ها را تحمل می کنم و بعد متخصص می شوم و می توانم یک درآمد خوب را برای خودم تصور کنم. الان رزیدنت های ما همین شرایط سخت را دارند با این تفاوت که از آن طرف آینده ای را برای خود متصور نیستند. متاسفانه با قراردادن تعهدات سنگین که حتی اجازه انصراف داده نمی شود، آنها را به بن بست انگیزه و زندگی کشاندیم. اگر فضا را برای شخصی که رغبت درس خواندن و حرفه آموزی دارد، باز کنیم و به او اجازه ثبت نام دهیم، وضعیت به اینجا ختم نمی شود. 

طبق صحبت هایی که در مورد مرحوم دکتر سیامک بهروان رزدینت روانپزشکی دانشگاه بابل مطرح است، ایشان آشنا یا کارمندی برای ضمانت نداشته و به خاطر همین از ثبت نام، به کارگیری و دریافت حقوق اندک رزیدنتی محروم شده و به بن بست رسیده است. چرا در جامعه ای که عنوان می کنیم آموزش باید رایگان باشد و از طرفی این شخص این همه به سیستم خدمت رسانی می کند، ما باید با یوغ تعهد محضری از دو ضامن کارمند، شخص را به صلابه و زنجیر بکشیم و اگر نتوانست ضامن کارمند پیدا کند، از ورود شخص به حرفه آموزی و ارائه خدمت ممانعت کنیم. از سوی دیگر آن قدر تعهدات و خسارت های انصراف را سنگین می کنیم که زمانی که کشش رزیدنت به پایان می رسد، تحمل او تمام می شود و تصمیم به انصراف و ترک تحصیل می گیرد، با یک جریمه چند صد میلیون تومانی مواجه می شود. حداقل او را آزاد کنید که زندگی کند و پزشک عمومی شود. چرا او را مجبور می کنید که با هر قیمتی باید ادامه دهد و با خسارت آن چنانی مواجه شود؟ اگر یک درصد این احتمال داده شود که رزیدنتی به خاطر عدم توانایی پرداخت غرامت های وزارت بهداشت مجبور به خودکشی شده باشد، این یک گناه نابخشودنی برای وزارت بهداشت است. 

آقای دکتر در این میان سازمان نظام پزشکی کجا ایستاده است؟ مجمع عمومی سازمان دقیقا چه کاری انجام داده است؟

متاسفانه حاکمیت با خلع ید نظام پزشکی، این ارگان را تبدیل به سیبل حملات و سپر بلای خواسته های به حق جامعه پزشکی کرده و هیچ قدرت و توانایی برای پاسخ گویی ندارد. جامعه پزشکی خواسته های به حقی در مورد تعرفه، مالیات، قراردادهای بیمه و اخذ پروانه دارد و در مورد تمامی این خواسته های به حق، حاکمیت، مجلس، دولت و وزارت بهداشت تصمیم گیرنده هستند و قوانین بسیار سخت گیرانه ای وضع کردند که به پزشکان پروانه ندهند و در ادامه نظام پزشکی را واسطه می کنند که سپر بلای وزارت بهداشت شود. بیماران و شهروندان ما باید بدانند که نباید این نابه سامانی ها را از چشم پزشکان ببینند، بلکه مقصر وزارت بهداشت، دولت و مجلس هستند. پزشکان هم باید بدانند که کاستی ها و عدم واقعی بودن تعرفه های آنها تقصیر مجلس و دولت است. وقتی پروانه مطب آنها داده نمی شود، این قانونی است که مجلس گذاشته و آیین نامه ای که وزارت بهداشت تصویب کرده است. من همکاران را دعوت می کنم به اینکه سمت پیکان مطالبه گری جامعه پزشکی به جای نظام پزشکی، به سمت مجلس و دولت باشد تا خواسته ها و مطالبات به حق آنها برآورده شود. / پزشکان و قانون

نظرشما
نام:
ایمیل:
* نظر: