کد خبر: ۱۶۸۲۶۱
تاریخ انتشار: ۱۳:۲۰ - ۰۶ مهر ۱۳۹۶ - 2017September 28
این روزها همه جا سخن از دفاع مقدس و سال های جنگ ایران و عراق است. سخن از خاطرات و وقایع جنگ از زبان رزمندگان جنگ تحمیلی لطف بسیاری دارد که باعث می شود خود را به آن سال ها و روزها نزدیک تر احساس کنیم
شفا آنلاین>سلامت>قائم مقام سازمان نظام پرستاری، از سال های دفاع مقدس به عنوان دوران صداقت و یکرنگی نام برد و گفت: این روزها با دوران دفاع مقدس فاصله گرفته ایم.

به گزارش شفا آنلاین، این روزها همه جا سخن از دفاع مقدس و سال های جنگ ایران و عراق است. سخن از خاطرات و وقایع جنگ از زبان رزمندگان جنگ تحمیلی لطف بسیاری دارد که باعث می شود خود را به آن سال ها و روزها نزدیک تر احساس کنیم. هرچند تفاوت ها بین روزهای جنگ و برهه فعلی بسیار زیاد است اما به نظر می رسد مرور کردن این وقایع بتواند تاثیر بسزایی در باز پس گیری روحیه ایثار، جهاد و سازندگی در میان جامعه داشته باشد.

به همین بهانه در روزهای پایانی هفته دفاع مقدس پای صحبت های محمد شریفی مقدم قائم مقام سازمان نظام پرستاری نشستیم. رزمنده ای که در روزگار جنگ در نقش سرباز، دانشجو و پرستار در جبهه های جنگ حق علیه باطل حضور داشت و امروز مرور خاطراتش خالی از لطف نیست.

- آقای شریفی مقدم برای اولین بار چه زمانی در جبهه حاضر شدید؟

سال ۵۹ بود و جنگ تازه روزهای پر التهاب نخستین خود را می گذراند. بسیج و سپاه هنوز توان گسیل نیروهای خود به تمامی مناطق غرب و جنوب کشور را نداشتند. بنابراین مردم محلی که خیلی از آنها آشنایی کافی هم با ادوات جنگی نداشتند تحت عنوان نیروهای چریک در مناطق مختلف به دفاع از کشور و مقابله با دشمن متجاوز مشغول بودند. همان روزها مصادف شده بود با شروع دوران خدمت سربازی ما. آبان ۵۹ بود که به آبادان اعزام شدیم. آبادان آن روزها شرایط خیلی بدی داشت، نیروهای نظامی خیلی کم بود به حدی که خوب به خاطر دارم ۱۰-۱۱ کیلومتر از مرز که همین الان متر به متر آن تحت مراقبت کامل است، آن موقع به دست ۱۰- ۱۱ نفر سپرده شده بود. همین موضوع کمبود نیرو به عراقی ها جسارت کافی را داد تا بتوانند آبادان را محاصره کنند. در زمان حصر آبادان ما داخل گارد ساحلی خدمت می کردیم. نیروهای عراقی از سه جهت ما را محاصره کردند و این حصر ۲.۵ تا ۳ ماه طول کشید.

روزهای خیلی سختی بود همان ۱۱-۱۰ نفر بودیم فقط ولی تأمین امکانات اولیه برای ادامه حیات بسیار سخت بود. در روستایی به نام نهر شنبه آل صفر کمی مانده به روبروی فاو مستقر بودیم و بین ما و عراقی ها به اندازه اروند رود فاصله بود. برای تأمین آب آشامیدنی ناچار به استفاده از آب اروند بودیم که بسیار شور و البته آلوده بود. از قضا پاییز هم بود و فصل خرما گذشته بود، خرماهایی که به درخت ها مانده بود خشک و کپک زده شده بود. اما هیچ گزینه دیگری به جز همان خرماها برای زنده ماندن نداشتیم. همین امر سبب شد که با شرایط بسیار بدی از جهت قوای جسمی و نیز با مشکلات فراوان گوارشی مواجه شویم. متأسفانه به خاطر کمبود نیروهای نظامی در مدت حصر کسی از حال ما مطلع نبود و حتی اطلاع نداشتند که ما چند نفر در آن منطقه روستایی گرفتار شده ایم. تا اینکه با فرمان تاریخی امام خمینی (ره) مبنی بر شکستن حصر آبادان همه توجه ها به سمت آبادان معطوف شد. بالاخره با فرماندهی یکی از افسران لشگر ۷۷ خراسان حصر شکسته شد و ما از محاصره خارج شدیم. اما پس از اینکه قدری بهبودی یافتیم به عملیات شکست حصر آبادان پیوستیم و حتی پس از آن عملیات تا یک سال بعد در آبادان ماندیم.

- بعد از آن یک سال چه اتفاقی افتاد؟

دیگر به شرایط جنگ و بمباران های عراقی ها در آبادان عادت کرده بودیم. همین موضوع هم باعث شد که پس از یک سال بالاجبار ما را به تهران منتقل کردند چرا که فرماندهان نظامی معتقد بودند عادت کردن نیروها به شرایط جنگ باعث بی توجهی آنها به اصول اولیه حضور در مناطق جنگی(نظیر توجه به صدای آژیر، پناه گرفتن در هنگام بمباران و...) باعث بالا رفتن آمار تلفات می شود. پس از آنکه به تهران برگشتیم و دوران خدمت سربازی را به پایان رساندیم، در آذر ۶۱ در اولین کنکور سراسری پزشکی و در رشته پرستاری قبول شدم و در فروردین ۱۳۶۲ وارد دانشگاه شدم. به دنبال اعلام نیاز به پرستاران و دانشجویان پرستاری در جبهه ها، ما نیز به عنوان دانشجوی سال آخر پرستاری به ایلام اعزام شدیم و تا آخر جنگ تحت عنوان نیروی اضطراری ستاد امداد درمان فعالیت کردیم.

- کار ستاد امداد درمان چه بود؟

ستاد امداد درمان نیروهایی را شامل می شد که فقط موقع عملیات ها حضور داشتند و بعد از عملیات مجدداً به مناطق خود باز می گشتند و اینگونه بود که تا سال ۶۶ که فارغ التحصیل شدیم هم در دانشگاه حاضر بودیم و هم در جبهه.

- در چند عملیات حضور داشتید؟

خوشحالم که این توفیق را یافتم که در قالب نیروی اضطراری ستاد امداد درمان در هشت عملیات نظیر کربلای چهار و پنج، والفجر هشت و چهار و نیز عملیات مرصاد حضور داشته ام.

- سخت ترین عملیاتی که در آن حضور داشتید؟

اگر بخواهم سخت ترین آنها را انتخاب کنم باید بگویم عملیات والفجر ۸ که منجر به آزادی فاو شد، سخت ترین عملیاتی بود که در آن حضور داشتم. عملیات بسیار بزرگ و غرور انگیزی بود. شب عملیات کنار اروند بودیم که اعلام کردند برای پست امداد به دو نفر نیروی داوطلب نیاز است. من و یکی دیگر از دانشجویان پرستاری حاضر شدیم و ۴۸ ساعت در پست امداد مورد نظر که هنور تثبیت نشده و در خط تازه شکسته شده فاو بود مستقر شدیم. حضور در پست امداد از این جهت حساس بود که بین نیروهای ما و دشمن چند بار گرفته و پس گرفته شده بود و ممکن بود چند ساعت در اختیار نیروهای خودی و چند ساعت دیگر در تصرف دشمن باشد. بعد از آن ۴۸ ساعت جای ما با نیروهای دیگر عوض شد که متأسفانه آن دو نفر از دوستان هیچ گاه بازنگشتند و ما از سرنوشتشان با خبر نشدیم. اما خدا را شکر آن عملیات به نتیجه بسیار خوبی ختم شد که همان آزادی فاو بود. عراقی ها پس از آن تمام توان خود را بکار بستند که فاو را باز پس گیرند. طی همان عملیات بود که یک روز که بیشترین  پروازها در یک روز بی سابقه  در تاریخ جنگ ۸ ساله آنقدر بمب بر منطقه عملیاتی ریخته شد که بعدا آن روز را روز نیروی هوایی عراق نام گذاری کردند، در آن روز طی یک صبح تا عصر عراقی ها تمام تسلیحات هوایی خود را بکار بستند تا منطقه فاو را پس بگیرند. و بارها با غرش و یورش ۸۰-۷۰ هواپیما به صورت اسکادران و همزمان و با  فاصله کمی از سطح زمین بر فراز منطقه پرواز می کردند که این امر صدای بسیار بلندی را به جهت شکستن دیوار صوتی ایجاد می نمود به نحوی که در موقع پرواز هواپیماهای عراقی ما نمی توانستیم هیچ کاری را انجام دهیم.

همان روز در حالی که به سمت اروند رود در حال حرکت بودیم و هواپیماها مشغول پرواز بر فراز منطقه و بمباران بودند، یکی از بمب ها در باتلاقی در نزدیکی ما افتاد و همین امر موجب موج گرفتگی من از ناحیه کمر شد. آخرین اقدام عراقی ها طی آن روز بمباران شیمیایی منطقه بود که باعث آسیب شیمیایی به تعداد زیادی از نیروهای حاضر در منطقه شد به نحوی که هنوز پس از گذشت سال های طولانی بنده از ناحیه چشم دچار مشکلات مختلفی هستم.

- سخت ترین خاطره شما از سال های جنگ؟

جنگ خاطرات فراوانی را در دل خود جای داده است. خاطرات تلخ و شیرین. شیرینی پیروزی ها و تلخی شکست ها. یکی از تلخ ترین خاطرات بنده در دوران ۸ سال دفاع مقدس مربوط می شود به عملیات کربلای چهار که دو نفر از دانشجویان هم دانشکده ای بنام شهید آیت الله زاده و شهید آملی با بمباران میگ های دشمن و در کنار من شهیدشدند،  درست است که آنها به درج رفیع شهادت نائل آمدند اما از دست دادن آنها بدان شکل برای ما بسیار دردناک و سخت بود و هنوز آن صحنه و نحوه شهادت را نتوانستم  فراموش کنم، روحشان شاد.

- آیا می توان دوران دفاع مقدس را با برهه زمانی کنونی مقایسه کرد؟

در آن زمان روحیه ایثارگری به شدت در میان همه اقشار و گروه ها دیده می شد. همه تنها به دنبال یک هدف بودند؛ حفظ کشور، نظام و انقلاب. اما متاسفانه در برهه کنونی منفعت طلبی، خودشیفتگی، تکبر و اختلاف طبقاتی روز افزون جای یکدلی و همکاری و همراهی را گرفته است. به نظر می رسد فضای آن روزها با هم اکنون به هیچ عنوان قابل قیاس نیست. این روزها بیشتر رانت و لابی برای کسب قدرت و ثروت حرف اول را می زند. کسانی که در ۸ سال دفاع مقدس تاثیری در سرنوشت کشور نداشتند امروز در منابع عمومی کشور دست دارند و متاسفانه این زر اندوزی ها به هر شکل باعث افزایش فاصله طبقاتی شده و این موضوع در سیستم بهداشت و درمان نمود بیشتری دارد و دیگر آن صفا و صمیمتی که در درمانگاه و بیمارستان های صحرایی برقرار بود دیده نمی شود. هر چند هنوز هم هستند کسانی که جان بر کف و ایثارگر از هیچ تلاشی برای حفظ اسلام و کشور فروگذار نمی کنند. امیدواریم با بکار گیری دولت مردانی از جنس مردم و استقرار عدالت و صداقت و ریشه کن شدن فساد و اشرافی گری در جامعه، شاهد تلطیف فضای فکری، اجتماعی و اقتصادی موجود باشیم.

نظرشما
نام:
ایمیل:
* نظر: