شفاآنلاین »جامعه» زماني كه جامعه به سمت تنش و فشار رواني زياد رفته است، تاثيرات آن در ردههاي سني مختلف وجود دارد اما متفاوت است. تاثير اين فشارها براي فردي كه سن بالايي دارد نسبت به فردي كه كودك يا نوجوان است، متفاوت است. مواجهه فرد در سنين بالا با اين اتفاقات شايد او را تا مرز سكته هم ببرد. همين اتفاقات در مقابل براي جوانان و نوجوانان شايد خيلي جذاب باشد و حس خوبي هم به آن دست بدهد و در عين حال فردي كه در رده سني پايين قرار دارد تاب و تحمل اين تنش را نداشته باشد. معمولا هم در هر زمان و مكاني كه تنش وجود داشته باشد، اضطراب و نگراني هم وجود دارد. به طور كلي هم تنش هيچ وقت براي آدمها سود نداشته است و حتي آن جوان و نوجواني هم كه احتمالا از اين كار هيجاني و اتفاقات هيجانانگيزي كه در اين مسير وجود دارد، لذت ميبرد باز هم تحت تاثير فشار رواني قرار بگيرد.
در حال حاضر و همزمان با اعتراضات اخير، مراجعاني دارم كه در جريان اعتراضات سالهاي گذشته بودهاند و حالا كه زمان از آن گذشته و به عنوان مثال به ۳۰ سالگي رسيدهاند، تنشها و اتفاقات خاص آن زمان همچنان در ذهن آنها باقي مانده و به صورت تروما در آمده است. خانوادهها هم بايد در اين ايام به اين مسائل توجه داشته باشند و دستكم تا جايي كه امكان دارد، تنش در درون خانواده را پايين بياورند. همچنين در اين شرايط كمترين پيگيري اخبار را از كانالهاي مختلف را داشته باشند تا اعضايي كه بيرون از خانه، شاهد صحنههاي تنشزا هستند در خانه كمترين تنش را داشته باشند. آنها بايد سعي كنند تنش بين افراد خانه را كاهش بدهند اگر چه معمولا در اين شرايط، تابآوري افراد پايين ميآيد و ناخواسته هم بحثهايي بين افراد خانواده پيش ميآيد.
احتمال بازگشت تنشهاي رواني پشت سر گذاشته شده- در اين باره كه بعد از تنشهاي اينچنيني و ناآراميها يا جنگ شرايط رواني افراد جامعه به صورت در آمده، پژوهشي انجام نشده است اما اگر بخواهيم به صورت علمي در اين باره صحبت كنيم بعد از وقوع چنين اتفاقاتي - جنگ، اعتراضات يا مسائل ديگر -به صورت پيش فرض اثرات منفي براي مردم و جامعه خواهد داشت. اولين چيز اين است كه در چنين شرايطي استرس و اضطراب افراد از حد عادي فراتر ميرود. چرا؟ چون انسان آينده خود را مبهم ميبينند و اين باعث فشار رواني ميشود. يكي از دلايل اختلالات و بيماريهايي كه براي انسان به وجود ميآيد همين رويدادهاي استرسزا است كه ما اصطلاحا به آن ماشه چكان ميگوييم. درباره افرادي كه به بيماري اماس مبتلا ميشوند هم اين موضوع وجود دارد كه ممكن است فشار رواني در نهايت به جسم آسيب وارد كند. وقتي فرد دچار افسردگي ميشود بايد يك رويداد استرسزا در اطراف اتفاق بيفتد تا بيماري او خود را نشان بدهد. بسياري از اختلالات و بيماريهاي ما ناشي از استرسهاي رواني است كه ميتواند تاثير منفي بر بدن بگذارد. در همين روزها كه اعتراضات در جريان بود هم مشاهده كردهام كه مراجعان تنشهایشان بيشتر و صبرشان كمتر شده است. سريع عصباني ميشوند و دنبال اين هستند كه سريع بحث كنند. حتي در اين دوران و بعد از اتفاقاتي كه همه را تحت تاثير قرار ميدهد، تنشهاي خانواده و بين زوجين هم بيشتر ميشود. مراجعه کنندهای كه بعد از دوران جنگ داشتم و بعد از جلسات چند ماهه بهبود يافته بود و در واقع موفق شده بود اضطرابش را كنترل كند، دوباره در روزهاي گذشته، مراجعه كرده و نگران از بازگشت حالتهاي پيشين است و در واقع در جريان اتفاقات اخير تنشهاي قبلي، اضطراب و فشار رواني او دوباره بازگشته است. شايد فكر كنيد عجيب است در حالي كه اصلا اينطور نيست و وقتي مدام اخبارهاي مختلف در اين باره را گوش كنيد، تنشها را ببينيد و پيگيري كنيد، ناخواسته ذهنتان درگير ميشود و دچار اضطراب ميشود آن هم در شرايطي كه يكي از علتهاي مهم اضطراب درواقع، مبهم بودن آينده است.
دلايل تبديل اعتراض به خشونت - به صورت علمي اگر بخواهيم بالا رفتن هيجان و احساسات را بررسي كنيم؛ افرادي كه آيكيو بالاي ۱۴۰ دارند فقط دوسوم مغزشان كار ميكند و ۳۰ درصد آن كار نميكند در حالي كه نُرم آيكيو جامعه زير ۹۰ تا ۱۱۰ است. وقتي احساسات و هيجانات اين جامعه بالا باشد ناخواسته منطق آن هم كاهش پيدا ميكند .
بنابراين كارهاي عقلاني هم كاهش پيدا ميكند. در رابطههاي عاطفي دليل اينكه ميگوييم فرد بعد از پايان يك رابطه به خود فرصت بدهد و بعد وارد رابطه بعدي شود همين است، چون در غير اين صورت ناراحتي و خشم فرد، قابليت تبديل شدن به عشق به نفر بعدي را دارد.
حالا چرا اعتراض به خشونت تبديل ميشود؟ در افرادي كه افسردگي دارند يا خشم زيادي نسبت به يك نفر دارند، اين خشم به خودشان بر ميگردد و آن را به صورت غم و ناراحتي نشان ميدهند. فردي هم كه اعتراض ميكند به هر حال ناراحتيهايي دارد كه تبديل به خشم ميشود و در واقع به صورت خشونت خود را نشان ميدهد.
تبديل اعتراضات مدني به رفتارهاي خشونتآميز چند دليل ميتواند داشته باشد؛ رفتارهايي كه ممكن است فرد، يك ساعت ديگر حتي پشيمان شود. يكي از اين دلايل اين است كه احساس ناراحتي در فرد بالاست و نااميدي وجود دارد. اين ناراحتي و نااميدي با يك ابراز بيروني و به صورت پرخاشگري خود را نشان ميدهد. دليل ديگر آن بحثهاي مرتبط با نفوذ است كه به روانشناسي ارتباط ندارد. همچنين در بر شمردن ديگر دلايل ميتوان به رده سني شركتكنندگان در اعتراضات اشاره كرد كه اغلب شامل جوانان و نوجوانان ميشود. هيجانات اين رده سني به صورت ناخواسته بيشتر از افراد عادي است. براي آنها آتش زدن و خراب كردن جذاب است، مثل زمان چهارشنبهسوري، دوپاميني هم ترشح ميشود و حس خوبي به آنها دست ميدهد، بنابراين نميتوانيد بگوييد فقط ناشي از خشم است، چراكه اين عمل حس خوب و هيجان بالايي دارد.
در يك دستهبندي ديگر ميتوان از افرادي نام برد كه دچار اختلالاتي هستند مانند دوقطبيها كه مثلا در فاز مانياي خود، خشمشان بيش از حد است، كارهاي هيجاني انجام ميدهند كه كنترل آن دست خودشان نيست، بنابراين خشونت ميتواند يك بعد ديگر آن باشد. همچنين احتمال حضور افراد ضداجتماع را نميتوان ناديده گرفت.
به هر حال ما نميتوانيم افراد معترض را گلچين كنيم و ممكن است افراد ضداجتماع هم در آن ميان حاضر باشند و از برخي اقدامات مثل آتش زدن اتوبوس و آمبولانس لذت ببرند. به طور كلي افراد در دستهبنديهاي مختلف ميتوانند رفتارهاي متفاوتي نسبت به يكديگر در تجمعات و اعتراضات داشته باشند، دلايل رفتار آنها نيز متفاوت است و نميتوانيم همه آنها را در يك دستهبندي خاص قرار داد.
موضوع ديگر نااميدي است كه پيشتر هم از آن نام برده شد. در اين ميان افرادي هم وجود دارند كه بارها به اشكال مختلف اعتراض كرده و خواستههاي خود را بيان كردهاند اما خواستههاي بهحق آنها، هيچگاه به طور واقعي و درست، ديده نشده و عمل مناسبي در برابر آن اتفاق نيفتاده است، بنابراين اين افراد هم در نااميدي به سمت پرخاشگري يا انجام اقداماتي كه ممكن است در ظاهر درست نباشد، رفتهاند. فرد با خود ميگويد من كه به صورت مدني و منطقي اعتراض كردم و جواب نگرفتم حالا شايد اينطور جواب بگيرم. متاسفانه ما سعي نكرديم كه حرفهاي مردم را بشنويم درحاليكه گفته برخي درست و اعتراضاتشان بهحق است. بايد با اين افراد صحبت و از حرفهايشان استفاده ميشد. شايد يك پسر ۱۸ ساله يا دختر ۱۵ ساله نظري داشته باشد كه در عملكرد دولتمردان تاثير مثبتي بگذارد. متاسفانه اما بارها اين حرفها شنيده نشد و سعي كردند همان تفكر بسته خود را نگه دارند. گاهي صحبت كردن و شنيده شدن راهي براي تخليه خشم است و من اين را در مراجعانم ميبينم كه به محض شنيده شدن صحبتهايشان، تخليه ميشوند و كل ناراحتي و خشم آنها بر طرف ميشود.
حرفهايي كه شنيده نميشود- مسوولان حرفهاي جوان، نوجوان و بزرگسال را بشنوند تا خشم و ناراحتي آنها كم شود اما متاسفانه معمولا اين اتفاق نيفتاده است، بنابراين به مرور خشم آنها افزايش يافته است، مثل زودپز كه بخار در آن جمع ميشود و فشار زياد انفجار را رقم ميزند. مسوولان معمولا بعد از هر اعتراضي، يك اتاق فكر و كرسي آزادانديشي ميگذارند تا معترض صحبت كند اما فكر ميكنم بيشتر اين اقدامات به صورت فرماليته است تا اينكه واقعبينانه يا عملي باشد. نميشود بعد از هر اعتراضي، فقط براي مدتي كرسي آزادانديشي گذاشت كه مردم حرف بزنند و بعد همه چيز را فراموش كرد. اين مسائل بايد هميشه باشد. مسوولان بايد سطح انتقادپذيري خود را بالا ببرند و نبايد تا كوچكترين انتقادي به آنها ميشود، گارد بگيرند. حرفهاي عزيزي كه صحبت ميكند، ناراحت است و فشار زيادي را تحمل ميكند بايد شنيده شود. زندگي براي كسي كه حقوق ۱۵ تا ۲۰ ميليون توماني دريافت ميكند با دلار ۱۵۰ هزار توماني سخت است. صورت مساله را پاك نكنيم و مثلا نگوييم كه همه چيز به قدرتهاي بيروني ارتباط دارد بلكه بايد مسائل داخلي خودمان را حل كنيم. معتقدم ۵۰درصد اعتراضات اقتصادي است و اگر مسائل اقتصادي حل شود بسياري از اين اعتراضات از بين خواهد رفت اما وقتي فردي نميتواند نيازهاي خانواده خود را تامين كند، دچار فشار عصبي ميشود و نهايتا به شكلهاي مختلفي اعتراض ميكند. آدمهاي پويا معمولا انتقادپذير هستند و اگر بخواهيم كشورمان پيشرفت كند بايد تفكر صفر و يك را كنار بگذاريم و انتقادها را بپذيريم نه اينكه بگوييم كار ما هميشه درست است و كشورهاي ديگر اشتباه ميكنند.
دكتراي روانشناسي باليني و استاد دانشگاه