
شفاآنلاین »جامعه ولنتاین در ایران امروز مسیر متفاوتی را نسبت به سالهای قبل طی میکند. این مناسبت که زمانی بیشتر محل بحث و حساسیت فرهنگی بود، حالا تا حد زیادی به بخشی عادی از تقویم غیررسمی زندگی تبدیل شده و کارکردش هم تغییر کرده است. برای بسیاری، ولنتاین فرصتی است برای باهمبودن در میان روزهایی که با فشار اقتصادی و نامطمئن بودن از آینده همراهاند.
به گزارش شفاآنلاین چند سال پیش، نام «ولنتاین» در فضای فرهنگی ایران بیش از آنکه یادآور مناسبتی عاشقانه باشد، تداعیکننده یک مناقشه بود؛ مناقشهای بر سر هویت، اصالت و مرزهای فرهنگی و بیان مدام این پرسش که مگر خودمان بهترش را نداریم؟ روندی که رفته رفته جشن «سپندارمذگان» را به عنوان یک نمونه اصیل ایرانی از روز عشق در ادبیات و گفتار جامعه تقویت کرد تا به نوعی جلو آنچه به نام «تهاجم فرهنگی» معروف است گرفته شود. شکلگیری همین دوگانه اما این مناسبت را از سطح یک عاشقانه فراتر میبرد و به موضوعی برای موضعگیریهای فرهنگی تبدیل میکرد.
در آن سالها، ولنتاین نه فقط یک مناسبت تقویم بینالمللی که نشانهای از نگرانی نسبت به نفوذ فرهنگی و تغییر سبک زندگی بود. فروش نمادهای این روز از خرسهای بزرگ و قلبهای سرخ گرفته تا جعبههای گل رز آنچنانی، واکنشهای رسمی، هشدارهای فرهنگی و حتی تلاش برای پیدا کردن یک جایگزین بومی برای آن، همگی نشان میداد که نگرانی خیلیها بر سر «عشق» نیست؛ بلکه بر سر شیوه ابراز و حتی نمایشی شدن آن است؛ اینکه جامعه ایرانی قرار است احساساتش را با چه نمادهایی نشان دهد.
با این حال اکنون نوع مواجهه فعلی و فاصلۀ امروز با فضای گذشته قابل توجه است. ولنتاین دیگر کمتر موضوع بحثهای جدی است و به مناسبتی عادی تبدیل شده است؛ درواقع نه آن حساسیت رسانهای پررنگ گذشته دیده میشود، نه دوگانهسازیهای سابق بین عشق ایرانی و وارداتی جریان دارد. فروشگاهها حتی باوجود شرایط اقتصادی فعلی کار خود را میکنند، شبکههای اجتماعی مملو از نشانههای آشنای این روز میشوند و در عین حال، واکنشهای انتقادی نیز یا مانند گذشته تند و تیز نیستند و یا دیگر وزن و اهمیت سابق را ندارند.
البته کاهش حساسیتها را نمیشود صرفا به حلشدن اختلافها نسبت داد؛ بیشتر به نظر میرسد اولویتها تغییر کرده است. جامعهای که درگیر فشار اقتصادی و نااطمینانی نسبت به آینده است، به مناسبتهایی از این دست هم نگاه متفاوتی پیدا میکند و یا آن را فرصتی کوتاه برای تجربه حال خوب میداند که بهانهای برای فاصلهگرفتن موقت از فضای فشرده روزمره است یا فکر میکند آنقدر مسائل مهمتری وجود داشته باشد که دیگر نخواهد به این مسئله که از نگاه برخی پیشپا افتاده است بپردازد.
در چنین شرایطی، حتی شکل مواجهه با این مناسبت هم تغییر کرده است. اگر در سالهای گذشته، بر سر اصل برگزاری یا نسبت آن با فرهنگ بومی بحث میشد، امروز تمرکز بیشتر بر شیوۀ تجربهکردن آن است؛ اینکه چطور میشود در حد توان، نشانهای هرچند کوچک از توجه و همراهی را ثبت کرد. از هدیههای ساده گرفته تا قرارهای کوتاه و کمهزینه، همه نشانههایی از همین تغییر است. درواقع ولنتاین برای بخشی از جامعه به یک فرصت برای بیان احساسات تبدیل شده است؛ مناسبتی که قرار است لحظاتی زیبا را رقم بزند.
اما یک لایه مهمترِ ماجرا را باید در ربطش با حالوهوای کلی جامعه دید. در دورهای که برای خیلیها آینده چندان قابل پیشبینی نیست، از کار و درآمد گرفته تا امکان ازدواج و ساختن زندگی، طبیعی است مناسبتهایی که بر ایجاد لحظات خوش تمرکز دارند، پررنگتر شوند. ولنتاین دقیقا در همین نقطه معنا پیدا میکند؛ تأکید بر همین لحظه، همین رابطه، همین احساسی که فعلا وجود دارد، فارغ از اینکه آینده به چه سمتی میرود. ابراز محبت در یک روز مشخص، برای بعضی زوجها فقط یک رسم تقویمی نیست؛ بیشتر شبیه تلاشی است برای محکم نگهداشتن رابطه در شرایطی که بیرون از آن، بیثباتی زیاد است. انگار آدمها سعی میکنند دستکم در یک نقطه از زندگیشان حس قطعیت و اطمینان داشته باشند.
در چنین بستری و در سایه موضوعات مختلفی از شرایط اقتصادی تا اتفاقات چند وقت اخیر، شکل برگزاری این مناسبت هم نسبت به گذشته تغییر کرده است. اگر زمانی هدیهدادن در ولنتاین به نوعی رقابت نانوشته تبدیل میشد که افراد را به سمت خرید بزرگترین خرسهای عروسکی یا گرانترین شکلاتهای خارجی سوق میداد و به نوعی مسابقه «کادوهای کی بیشتر از همه بود؟» بدل میشد، اما الان شرایط تغییر کرده است. شرایط، رمانتیسم را هم دگرگون کرده است. تغییری که به معنای کماهمیت شدن عشق نیست، بلکه از تلاش برای سازگار کردن آن با واقعیت زندگی روزمره ناشی میشود.
از طرف دیگر، شبکههای اجتماعی در این تغییر کارکرد بیتأثیر نبودهاند؛ حتی میشود گفت نقش پررنگی هم داشتهاند. یک وجه ماجرا این است که همین فضا هنوز مهمترین ویترین نمایش مناسبتهاست؛ جایی که عکسها، هدیهها، سورپرایزها و دونفرههای آدمها دستبهدست میشود و حالوهوای عاشقانه را نشان میدهد. اما همزمان، روی دیگر سکه هم دیده میشود. حجم بالای تصاویر و تکرار الگوهای مشابه باعث شده این نمایشها کمکم خاصبودن خودشان را از دست بدهند. در واقع، ولنتاین در شبکههای اجتماعی دیگر یک اتفاق استثنایی به نظر نمیرسد چون به مرور برای برخی بیشتر شبیه به یک رفع تکلیف شده و این موضوع آنقدر عریان است که حتی برخی افراد را از این مناسبت فراری داده است!
در این میان، حتی کاهش سطح مناقشه فرهنگی پیرامون ولنتاین نیز خود میتواند نشانهای از همین تغییر اولویتها باشد. جامعهای که با مسائل انباشته اقتصادی و اجتماعی درگیر است، انرژی کمتری برای درگیری بر سر نمادهای وارداتی صرف میکند. البته این به معنای حذف کامل نگاه فرهنگی نیست. همچنان تلاشهایی برای احیای مناسبتهای بومی یا طرح دوباره سپندارمذگان دیده میشود، اما این تلاشها دیگر در موقعیت تقابلی گذشته قرار ندارند، چون جامعه مسیر خود را پیدا کرده و بهجای انتخاب یکی مناسبت و حذف دیگری، هر دو را در زندگی روزمرۀ خود ادغام کرده است.