کد خبر: ۳۷۴۲۷۱
تاریخ انتشار: ۰۹:۰۰ - ۱۸ بهمن ۱۴۰۴ - 2026February 07

سفر ۹۰۰ کیلومتری برای یک لقمه نان

تشدید فقر و ناکارآمدی سیاست‌های حمایتی، نابینایان را از شهرهای محروم به متروی تهران کشانده و این فضا را به آخرین ایستگاه معیشت کسانی بدل کرده که از چرخه اشتغال حذف شده‌اند.

شفاآنلاین »جامعه  تشدید بحران‌های اقتصادی، مترو را به آخرین پناهگاه معیشتی نابینایان تبدیل کرده است؛ جایی که دیگر فقط محل عبور شهروندان نیست، بلکه مقصد مهاجرت نابینایانی است که از شهرستان‌های دور و نزدیک، برای فرار از بیکاری، فقر و بن‌بست‌های حمایتی، رچاهی شده‌اند تا در ازدحام قطارها، برای حداقل‌های زندگی بجنگند و لقمه‌ای نان به دست آورند. افزایش حضور نابینایان در مترو، نه یک انتخاب که نشانه فروپاشی مسیرهای معیشت برای کسانی است که سال‌هاست از چرخه اشتغال حذف و در بحران‌های اقتصادی فراموش شده‌اند.

مترو، آخرین ایستگاه معیشت نابینایان؛ از شیروان تا تهران سفر ۹۰۰ کیلومتری برای یک لقمه نان/ «فقر و بی‌کسی راه آرزوها را می‌بندد»

از شیروان تا مترو؛ مهاجرت برای نان

  به گزارش شفاآنلاین محمد.میم، نابینای مطلق، یکی از همین مهاجران ناخواسته است. او از شهر شیروان در خراسان شمالی، حدود ۲۰۰ کیلومتری مشهد به تهران آمده؛ مسافتی نزدیک به ۹۰۰ کیلومتر را پشت سر گذاشته تا در شلوغی متروی تهران، خرج روزانه زندگی‌اش را به دست بیاورد. دوری از خانواده، تنهایی در شهری غریب و سختی‌های زیستن بدون حمایت را به جان خریده تا در تودرتوهای متروی تهران فولوت بزند و از میان دود و هیاهوی تهران بتواند خرجی‌ای برای زندگی‌اش درآورد.

  •  

او می‌گوید: «دردهایم زیادند. کدامشان را بگویم. ۲۸ سال دارم. دلم می‌خواست ازدواج کنم اما بدون شغل و درآمد نمی‌شود. مستمری بهزیستی هم کفاف هیچ‌چیزی را نمی‌دهد. با هزار سختی دیپلم گرفتم، پادکست تولید کردم و در چند برنامه مجازی و رادیویی اجرا داشتم اما از هیچ‌کدام آب و نانی درنیامد.»

خودش می‌گوید: «چند ماه پیش از آمدن به تهران، به بهزیستی شیروان مراجعه کرده و درخواست وام دادم تا برای خودم و برادرم که او هم مشکل بینایی دارد، کاری راه بیندازم. اما آن‌قدر سنگ جلوی پایم انداختند که عطای وام را به لقایش بخشیدم و از آن شهر زدم بیرون.»

دلایل ترک شیروان برای محمد فقط فقر نبود. او از آلوده شدن شهر به مواد مخدر هم می‌گوید: «متأسفانه جوانان زیادی در شهر ما یا مصرف‌کننده مواد صنعتی‌اند یا خرده‌فروش. من هم اگر می‌ماندم به یکی از این دو سرنوشت دچار می‌شدم اما من این را نمی‌خواستم. به خاطر مشکلات اقتصادی چاره‌ای جز اینکه راهی برای تامین مخارجم پیدا کنم نداشتم. دولت که نیاز ما را برآورده نمی‌کند، در شهرستان هم راهی برای تأمین معاش یک نابینا وجود ندارد. بخصوص شیروان‌ که شهر بسیار محرومی است و فضا حتی برای رشد و پیشرفت افراد تندرست هم تنگ است چه برسد به من. سقف آرزوهایم از اول هم بلند نبود. راحت‌ بگویم فقر و بی‌کسی راه آمدن آرزوها را می‌بندد. حالا وای به‌حالت اگر در این وانفسا نابینا و اهل یک شهر و یک خانواده محروم هم باشی. جمعیت خانواده ما زیاد است. پدرم ۳ بار ازدواج کرده و ما ۱۲ خواهر و برادریم و من با نابینایی مطلق نه می‌توانستم کمک حال خانواده باشم و نه برای خودم کاری پیش ببرم. برای همین به تهران آمدم.»

او ادامه می‌دهد: «بدون اینکه جا و پناهی داشته باشم همان روزهای اول کیفم را زدند و مدارک و پول‌هایم‌ را بردند و بعد سه ماه هنوز دنبال گرفتن المثنی مدارکم هستم‌. اما در همین مترو با یکی از بچه‌های نابینا آشنا شدم. در شهر غریب با یک غریبه آشنا و سپس هم‌خانه شدم و حالا روزانه ۲۰۰ هزار تومان اجاره می‌دهم و با پرداخت روزانه ۴۰۰ هزار تومان تعهد کرده‌ام نیمی از پول پیش ۱۵۰ میلیون تومانی را به‌صورت قسطی به دوستم‌ بدهم تا در پول پیش و کرایه خانه برابر باشیم، اما خیالم راحت است که شب‌ها جایی برای ماندن و سقفی بالای سر دارم. ناآشنا بودن به تهران هم مشکل دیگر ماست. آدرس‌ها را به سختی پیدا می‌کنم و راه‌ رفتن و برگشتن را بلد نیستم. در مسیرهای ناآشنا بارها زمین خورده‌ام و آخرین‌بار در جوی فاضلاب افتادم.»

مترو، آخرین ایستگاه معیشت نابینایان؛ از شیروان تا تهران سفر ۹۰۰ کیلومتری برای یک لقمه نان/ «فقر و بی‌کسی راه آرزوها را می‌بندد»

نگرانی از افزایش تعداد نابینایان در متروی تهران

محمد تنها نیست. او می‌گوید در همین چند ماه، نابینایان دیگری از اصفهان، خوزستان و شهرهای مختلف به تهران آمده‌اند و در مترو کار می‌کنند: «چون اغلب نابینایان با هم در ارتباط‌اند، تازه‌واردها را حتی برای چند روز هم شده در خانه‌هایمان جا می‌دهیم.»

اما آنچه او را بیش از همه نگران می‌کند، افزایش حضور افراد دارای معلولیت در متروست. محمد می‌گوید: «تازگی‌ها افراد دارای معلولیت جسمی‌حرکتی و حتی کم‌توانی ذهنی هم در مترو زیاد شده‌اند و این نشانه خوبی نیست.  کار در مترو برای این افراد ساده نیست. اجاره خانه، تأمین سه وعده غذا و هزینه‌های روزمره، آن‌ها را از صبح تا شب در واگن‌ها نگه می‌دارد. محمد می‌گوید: «گاهی مأموران مترو وسایلمان را می‌گیرند. گاهی توهین می‌شویم. حتی بعضی می‌گویند شما نابینا نیستید، درحالی‌که همه‌مان کارت معلولیت داریم و غم نان ما را به اینجا کشانده است.»

او از سر ناچاری در مترو فلوت می‌زند و تأکید می‌کند: «از کسی درخواست پول نمی‌کنم. مردم خودشان از سر لطف مبالغی می‌دهند. اما نمی‌دانم عاقبتم چه می‌شود. مگر تا چند سال می‌شود این همه تحقیر، پا درد و کمر درد را تحمل کرد؟»

به گفته محمد، نابینایان بیشترین تعداد تحصیل‌کرده‌ها و کمترین سهم اشتغال را دارند. «خیلی از بچه‌ها لیسانس و فوق‌لیسانس دارند اما بیکارند.» یکی لیسانس حقوق دارد و نی می‌زند، دیگری استاد گیتار بوده و حالا سازدهنی می‌نوازد؛ عده‌ای هم با مدرک روانشناسی، مدیریت یا ادبیات، دستفروشی می‌کنند تا محتاج نان شب نباشند. دوستان نابینای ما با سختی زیاد خانه اجاره می‌کنند و هر روز از صبح تا شب سرکار هستند تا فقط مخارج روزانه خود را تأمین کنند و بتوانند هزینه سه وعده غذا و کرایه خانه را تهیه کنند.»

بن‌بست کنکور؛ رؤیایی که به مترو ختم شد

محسن.کاف، نابینای مطلق و متولد ۱۳۸۲، اهل اطراف خوزستان است. او می‌گوید: «به‌خاطر نبود امکانات در شهرمان ۲ سال دیرتر از بقیه به مدرسه رفتم. سال قبل دیپلم گرفتم و کنکور دادم اما به دلیل مشکلات مالی امکان رفتن به دانشگاه را نداشتم. برای همین تقریبا قید ادامه تحصیل را زدم و حالا در مترو کار می‌کنم. درآمد روزانه‌ام متغیر است. اگر بازار خوب باشد گاهی روزانه تا ۶۰۰  هزار تومان هم درمی‌آوردم اما خیلی روزها درآمدم‌ کمتر است. اوایل در مترو دستفروشی می‌کردم اما از وقتی همه چیز چندبرابر گران شد دیگر نتوانستم وسیله و لباس بخرم، برای همین دیگر در مترو ساز می‌زنم. تحصیل کرده‌ها برخورد خوبی با ما دارند اما برخی طوری رفتار می‌کنند که انگار معلول، انسان نیست. مامورین مترو هم خیلی اذیت می‌کنند. گاهی وسایل بچه‌ها را از دستشان‌ می‌گیرند و با تعهد و دردسر پس می‌دهند. اما من ساز دهنی‌ام را چون کوچک است، موقع خروج از قطار سریع در جیبم می‌گذارم تا کسی نبیند. قبلا که دستفروشی می‌کردم چند بار وسایلم را گرفتند. یکبار می‌خواستند دستگاه پزم را ببرند که با مقاومت خودم و کمک مردم نبردند.»

او ادامه می‌دهد: «با کار کردن در مترو معاش روزمره‌ام تهیه می‌شود اما خودم هم می‌دانم این‌ کار، کار حساب نمی‌شود. نه بیمه‌ای دارم نه آتیه‌ای. دولت‌ها می‌آیند و می‌روند و در بر همان پاشنه قدیمی می‌چرخد و بهزیستی هم همان است که سالهاست. هر سه یا چهار ماه یکبار به دیدن خانواده‌ام می‌روم. از نگاه پدرم فراری‌ام. از شرایط من خیلی ناراحت است. هر بار که مرا می‌بیند غصه‌اش بیشتر می‌شود و می‌گوید من تا همیشه شرمنده‌ام که نتوانستم کاری برایت بکنم. برای همین دیر به دیر به خانه می‌روم که کمتر اذیت شود.»

مترو، آخرین ایستگاه معیشت نابینایان؛ از شیروان تا تهران سفر ۹۰۰ کیلومتری برای یک لقمه نان/ «فقر و بی‌کسی راه آرزوها را می‌بندد»

دستفروشی تنها راه باقیمانده

مجتبی.الف با آسیب بینایی شدید هر روز از محمدشهر کرج می‌آید و در قطارهای مترو دستفروشی می‌کند. در بساط او از باتری ساعت و کنترل تلویزیون پیدا می‌شود تا چراغ قوه و ... او می‌گوید: «هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم دستفروش مترو شوم اما حالا طوری به این شغل گره خورده‌ام که اگر یک روز به مترو نیایم نه نانی دارم نه اجاره خانه‌ای. سه ماه پیش در یکی از ایستگاه‌ها داخل ریل افتادم و دست و پایم آسیب دید و دو ماه خانه‌نشین شدم. باور کنید بیشتر از درد بدنم برای بیکاری اجباری و نداشتن پول گریه می‌کردم. اما چه می‌شود کرد. من به سرنوشتم تن داده‌ام. مترو حالا نشانی روشن از شکست سیاست‌های حمایتی است؛ مصداق بارز ناکارآمدی بهزیستی به‌عنوان نماینده دولت در ساماندهی به امور معلولان. مترو پر شده از آدم‌هایی که قرار نبود اینجا باشند. آدم‌هایی که قرار بود حاکمیت با جان و دل حمایتشان‌ کند و دردشان را درد خود بداند، حالا نه از سر علاقه، که برای نجات از گرسنگی به مترو پناه آورده‌اند.»

او ادامه می‌دهد: «نتیجه سال‌ها عدم‌سیاست‌گذاری برای اشتغال افراد دارای معلولیت به‌ویژه نابینایان و خلاصه کردن حمایت تنها به مستمری ناچیز، می‌شود مهاجرت شدیدترین انواع معلولیت‌ها به تونل‌ها و مترو، می‌شود مقصد مهاجرت و آخرین ایستگاه فقر. جایی که آدم‌ها برای یک لقمه نان به پایین‌تر از آنچه تصور می‌کردند کشیده شده‌اند.»

بهزیستی علیه توانمندسازی؛ چرا نابینایان سهمی از اشتغال ندارند؟

مدیرعامل شبکه ملی نابینایان کشور با تأیید اشتغال نابینایان در مترو می‌گوید: «اگرچه آمار رسمی در این زمینه وجود ندارد اما نابینایان مدت‌هاست در مترو کار می‌کنند تا نانی به دست آوردند. برخی از آنها در سال‌های اخیر از مترو رفته و بسیاری دیگر جدیدا وارد فضای کسب‌وکار مترو شده‌اند و  تعدادشان ثابت نیست.»

سهیل معینی اذعان می‌کند: «با توجه به شرایط اقتصادی فعلی، وقتی چند میلیون ایرانی در اسنپ کار می‌کنند، روی آوردن نابینایان به مشاغل غیررسمی و حتی دستفروشی، موضوعی دور از انتظار نیست. هرچند که حتی معلولین جسمی‌حرکتی یا ناشنوایان توانسته‌اند در مشاغلی مانند اسنپ فعالیت کنند، اما برای نابینایان چنین فرصتی وجود ندارد پس طبیعی است آنها به سراغ دستفروشی در مترو بروند.»

او با بیان اینکه بحران بیکاری در میان نابینایان از سایر گروه‌های دارای معلولیت بیشتر است، تأکید می‌کند: «با اینحال سازمان بهزیستی در ایجاد اشتغال و تعریف جایگاه‌های شغلی برای معلولان و به‌ویژه نابینایان کوتاهی کرده و همچنان در مسیر غلطی جلو می‌رود. نابینایان هم مانند سایر اقشار جامعه از این فشارها مستثنی نیستند. با این تفاوت که بیشتر آنها بیکار و فاقد درآمد هستند و تمایل بخش خصوصی به جذب نیروی کار نابینا دلیل مناسب‌سازی نشدن محیط کار، نبود ابزارهای لازم و ضعف آموزش مهارت‌های شغلی هم بسیار محدود است. وضعیت امرار معاش جامعه هدف سازمان بهزیستی بسیار اسفناک است. در سال‌های اخیر و به‌ویژه ماه‌های گذشته، سطح زندگی افراد دارای معلولیت به‌طور چشمگیری سقوط کرده و مشخص نیست فردی که تنها یک‌ونیم میلیون تومان مستمری دریافت می‌کند، با چه مشکلاتی برای گذران زندگی روبه‌روست.»

وی ادامه می‌دهد: «بسیاری از افراد دارای معلولیت با کمک خانواده‌های خود امورات می‌گذرانند و این یعنی دولت عملاً مسئولیت خود در قبال این گروه را به خانواده‌ها و مردم اهاله کرده است. در بحث آموزش‌های فنی‌وحرفه ای در کشور بسیار ضعیفیم‌ و نمی‌دانیم چه مهارتی به نابینایان بیاموزیم تا بتوانند صاحب شغل شوند، در بحث تجهیزات و پشتیبانی شغلی هم ضعف داریم. نابینایان تاکنون بیشتر در بخش بسته‌بندی کار می‌کردند که حالا با اتوماتیک شدن فعالیت‌ها فرصت شغلی نابیانایان هم محدودتر شده. با توسعه کسب‌وکار در فضای مجازی و استفاده از کامپیوتر، باز فضا برای نابینایان باز نیست چون آنها آموزش برای این کار در این فضا را ندیده‌اند و ضمنأ فعالیت‌شان در مجازی نیاز به نرم‌افزارهای خاصی دارد که بخش خصوصی انگیزه‌اس به پرداخت چنین هزینه‌هایی ندارد و دولت هم پشتیبانی لازم را نمی‌کند.»

مترو، آخرین ایستگاه معیشت نابینایان؛ از شیروان تا تهران سفر ۹۰۰ کیلومتری برای یک لقمه نان/ «فقر و بی‌کسی راه آرزوها را می‌بندد»
 
بهزیستی؛ ساختاری کند در برابر یک بحران فوری

معینی با انتقاد از نبود سیاست‌های حمایتی مؤثر از اشتغال نابینایان در بدنه سازمان بهزیستی تصریح می‌کند: «برنامه‌ریزی مشخصی برای اشتغال حمایتی افراد دارای معلولیت و نابینایان در کشور وجود ندارد و به همین دلیل در ایجاد شغل در بخش غیردولتی موفق نبوده‌ایم. این در حالی است که در کشورهایی مانند آلمان، از اشتغال افراد دارای معلولیت حمایت می‌شود و حتی بخش خصوصی ملزم به رعایت سهمیه استخدام معلولان است، اما در ایران نه‌تنها چنین الزامی وجود ندارد، بلکه هیچ مشوقی نیز برای بخش خصوصی در نظر گرفته نشده است. بهزیستی به سازمانی کند سنگین و بروکراتیک تبدیل شده که روزبه‌روز از کار میدانی و ارتباط با گروه‌های هدف فاصله می‌گیرد. این سازمان در ایجاد اشتغال و تعریف جایگاه‌های شغلی برای افراد دارای معلولیت به‌ویژه نابینایان، کوتاهی کرده و اصلاحات انجام‌شده در آن نیز عمیق و ساختاری نبوده است. ساختار فعلی سازمان بهزیستی ساختار درستی نیست. یک سیستم کندِ غیر کاراست که روز به روز از کار میدانی با گروه‌های هدف فاصله گرفته و به سازمان دولت سالارِ سنگین و بروکراتیک تبدیل شده است.»

مدیرعامل شبکه ملی نابینایان با اشاره به ضعف‌های تخصصی در بدنه بهزیستی می‌افزاید: «در دفتر توانبخشی، هیچ‌یک از گروه‌های هدف دارای کارگروه تخصصی واقعی نیستند و حتی یک نابینا نیز در فرآیند تصمیم‌گیری حضور ندارد. تا همین اواخر، کارشناسان این دفتر زبان اشاره نمی‌دانستند و اغلب از رشته‌های گفتاردرمانی یا فیزیوتراپی هستند، در حالی که تفاوت نیازهای توانبخشی نابینایان، ناشنوایان و افراد دارای سی‌پی را به‌درستی نمی‌شناسند. در ایران دوره‌های تخصصی برای کار با انواع معلولیت‌ها تعریف نشده و گاهی یک کارشناس گفتاردرمان برای ناشنوایان برنامه‌ریزی می‌کند. بهزیستی از جامعه هدف خود فاصله گرفته و در حال حاضر تنها برخی سازمان‌های مردم‌نهاد نقش حلقه واسط را ایفا می‌کنند که وضعیت آن‌ها نیز چندان مطلوب نیست.»

معینی با بیان اینکه بهزیستی به سازمانی متشکل از پزشکان و متخصصان پیراپزشکی بدون تخصص در توانبخشی اجتماعی و فنی‌وحرفه‌ای تبدیل شده، می‌گوید: «حضور افراد دارای معلولیت در پست‌های مدیریتی این سازمان بسیار محدود است.

او راه‌حل را در اصلاح ساختار می‌داند و تصریح می‌کند: «سازمان بهزیستی باید به مجموعه‌های کوچک‌تر و چابک‌تر تقسیم شود تا هر گروه هدف، سازمان تخصصی خود را داشته باشد. چرا شبکه‌ای از خانه‌های توانمندسازی نابینایان در ۳۱ استان کشور نداریم که به‌صورت استاندارد اداره شوند؟ چرا یک فیزیوتراپ بدون تخصص در حوزه نابینایان برای این گروه تصمیم‌گیری می‌کند؟ در صورت ایجاد تحول ساختاری، کارایی سازمان افزایش می‌یابد و امکان جذب دانش تخصصی فراهم می‌شود، اما در شرایط فعلی، بهزیستی روزبه‌روز فربه‌تر، کندتر و بی‌ارتباط‌تر با گروه هدف می‌شود و ادامه این روند به ناکارآمدی بیشتر خواهد انجامید. سطح خدمات بهزیستی به‌شدت افت کرده است؛ در گذشته با وجود چهار مرکز ویژه نابینایان در تهران، امور مربوط به این گروه ساماندهی می‌شد، اما اکنون بسیاری از مراکز دولتی تخصصی نابینایان به بهانه به‌روز نبودن در حال تعطیلی هستند. سازمان بهزیستی باید به سازمان‌ها چابک‌تر و کوچک‌تر شکسته شود تا گروه‌های هدف، سازمان تخصصی خود را داشته باشند.»

نظرات بینندگان