
شفاآنلاین »جامعه» در يادداشت پيشين به اين نكته اشاره كردم كه مردمنگاري اينترنتي در جامعه ايران، بهويژه در گروههاي مجازي از اهميت خاصي برخوردار است. در اين نوشته بر اساس مشاهده و مقايسه چند گفتوگوي پرتنش در برخي گروههاي مجازي ايراني، بدون تعميم دادن اين الگوها به همه كاربران ايراني يا همه فضاهاي مجازي ميخواهم به چند الگوي تكرارشونده در نزاعهاي آنلاين بپردازم.
آغاز بحث: از مساله تا محرك هويتي- گفتوگوهاي منتهي به نزاع نه با پرسشي خنثي، بلكه با گزارهاي تحريكآميز آغاز ميشوند؛ گزارهاي كه بلافاصله صفبنديهاي «خودي» و «ديگري» را فعال ميكند. اين گزارهها اغلب با لايههاي حساس تاريخي، قومي، ديني يا سياسي گره خوردهاند. در اين گروهها، به محض طرح يك ادعاي جنجالي در حوزههايي نظير تاريخنگاري ملي، سياستهاي آموزشي يا مسائل اجتماعي روز، بحث از يك موضوع قابل بررسي به يك «زخم» تبديل ميشود؛ زخمي كه واكنشهاي دفاعي و تند را برميانگيزد و طرفين را در وضعيت حمله يا عقبنشيني قرار ميدهد.
جابهجايي محتوا به هويت- يكي از ويژگيهاي قابل مشاهده در اين نزاعها، حركت تدريجي از نقد «محتوا» به داوري درباره «گوينده» است. در اين بستر افراد ميكوشند علاوه بر دفاع از نظر خود، جايگاه اخلاقي و معرفتيشان را در برابر ديگران حفظ كنند. در نتيجه پرسش اصلي از «موضوع چه بود؟» به «تو كي هستي و با چه نيتي اين را ميگويي؟» تغيير مييابد و بررسي ادعا جاي خود را به داوري درباره شخصيت، نيت يا جايگاه گوينده ميدهد.
سند به مثابه سلاح- در برخي گفتوگوهاي مجازي، ارجاع به آمار، اسناد تاريخي، مدارك علمي يا تجربيات شخصي، لزوما به داوري مشترك نميانجامد. به دليل نوعي «بحران مرجعيت» و بياعتمادي به منابع داوري، اسناد به جاي آنكه معياري براي نزديك شدن به حقيقت باشند، گاه به سلاحي در دست طرفين نزاع تبديل ميشوند؛ ابزاري براي تقويت موضع خود و بياعتبار كردن منابع طرف مقابل. در چنين وضعيتي، فقدان اعتماد به معيارهاي مشترك داوري، از شكلگيري توافق جلوگيري ميكند.
حضور حافظه جمعي در اكنون- در شماري از گروههاي مورد مشاهده، موضوعات روزمره به سرعت با حافظه تاريخي و زخمهاي جمعي پيوند ميخورند. گذشته در اين مباحثهها «تمامشده» نيست، بلكه نيرويي فعال در «اكنون» است. هر موضوعي كه به نحوي با خاطرات مشترك جنگ، وقايع سياسي يا هويتهاي جمعي مرتبط باشد، ميتواند عواطف و پيشفرضهاي تاريخي را به ميان آورد. اين پيوند باعث ميشود برخي سياستگذاريها يا تحليلهاي اجتماعي، نه فقط بر اساس شواهد مربوط به اكنون، بلكه در بستري از خاطرات، رنجها و داوريهاي تاريخي ارزيابي شوند.
نمايش براي مخاطب خاموش- گروههاي مجازي را ميتوان صحنههايي نمايشي دانست كه در آنها حضور «مخاطبان خاموش» بر كيفيت گفتوگو تاثير ميگذارد. كاربران فقط با طرف مقابل سخن نميگويند، بلكه براي تثبيت منزلت خود در چشم جمع نيز مينويسند. اين فضاي منزلتي باعث ميشود عقبنشيني از موضع يا پذيرش بخشي از ديدگاه مخالف، به منزله «شكست» تلقي شود. در نتيجه حتي هنگامي كه شواهد تازهاي مطرح ميشود، فرد ممكن است براي حفظ اعتبار شخصي، بر موضع پيشين خود پافشاري كند.
ادب زباني و خشونت گفتماني- در بسياري از مباحثهها، استفاده از تعارفات و القاب مودبانه به وفور ديده ميشود. با اين حال، بايد ميان «ادب زباني» و «خشونت گفتماني» تمايز قائل شد. اين ادب، نقابي بر چهره خشونتي است كه در سطح معنا و محتوا جريان دارد. كاربر ممكن است با لحني محترمانه، طرف مقابل را متهم به بياطلاعي، تعصب يا خيانت كند؛ بنابراين ادب ظاهري لزوما مانع از بياعتبار كردن طرف مقابل نميشود.
پايان بحث: توقف به جاي تفاهم- مباحثههاي پرتنش به ندرت با اقناع يا تفاهم پايان مييابند. پايان آنها بيشتر حاصل فرسودگي، انصراف يكي از طرفين يا مداخله مديران گروه است. در چنين وضعيتي، اختلاف حل نميشود؛ فقط گفتوگو متوقف ميشود. در چنين مواردي، گروههاي مجازي بيش از آنكه محل تبادل آرام آرا باشند، به ميداني براي بازتوليد شكافهاي اجتماعي تبديل ميشوند؛ ميداني كه در آن دفاع از هويت و منزلت، گاه بر جستوجوي حقيقت پيشي ميگيرد. بخشي از اين وضعيت ميتواند به ضعف آموزش گفتوگو در جامعه ما بازگردد. خانواده، مدرسه، دانشگاه و رسانه بايد شنيدن سخن مخالف، تفكيك «نقد نظر» از «داوري درباره شخص»، ارزيابي منصفانه منابع و پذيرش امكان خطا را آموزش دهند. مديران گروهها نيز ميتوانند با تدوين قواعد روشن، تا حد امكان از توهين، اتهامزني و شخصي شدن اختلافها جلوگيري كنند.